تبلیغات
انجمن وکیل الشعرا - شعر درد های مادرم از بانو مینا رسولی
 
انجمن وکیل الشعرا
حالا که چمدان به دست عزم رفتن کرده ای,

قدری صبر کن ...

خواهشی از تو دارم ...

اگر چمدانت جا دارد ...

اگر توانایی حمل حجم زیادی از دردها را داری,

درد های مادرم و غم غصه هایش را جان بهارت در چمدانت بگذار برو ...

دردهایش مرا که هیچ ,بهارت را هم پر از خزان خواهد کرد...

بهارت هم چون من در دردهایش خواهد سوخت ...


دردهایی به وسعت 365روز و شب.

جان بهارت جمدانت را بردار و برو ...



نوع مطلب : مینا رسولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 28 اسفند 1396 02:31 ب.ظ
عرض سلام و ادب اقای خانلاری بزرگوار
سپاسگذار لطف و محتتان هستم
پیش آپیش بهارتان بهاری
--- ---خواهش میکنم
سپاس از اعتماد شما به وکیل الشعرا
بنده به وظیفه ام عمل میکنم
دوشنبه 28 اسفند 1396 01:20 ق.ظ
قشنگ بود
--- ---سپاس از شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی