تبلیغات
انجمن وکیل الشعرا - اشعار آقای پوریا قلی پور : 3
تاریخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 01:39 ب.ظ
عطرِ نفسهایت اینجاست؛ تو اما کُجایی

درمان من تویی؛ نه هیچ دارو و دوایی

روزی و روزگاری، باغی بود و بهاری

رفتی اما لاله من، حالا منم با بی قراری

عطرِ نفسهایت اینجاست؛ تو اما کُجایی

درمان من تویی؛ نه هیچ دارو و دوایی

"عشق یعنی تو"، همیشه خیالم این بود

ندانستم که عشق یعنی همان تنهایی

روزی و روزگاری، باغی بود و بهاری

رفتی اما لاله من، حالا منم با بی قراری

سایه مهرت گرم کرد زندگی را

آغوشِ تو در کرد زِ جانم خستگی را

من که وابسته اَت بودم، با من چرا

من که دلبسته اَت بودم؛ با من چرا؟

چطور بُریدی از من و تمام خاطراتت

رفتی و ماندم تا همیشه چشم به راهت

نامِ تو زیباتر از مهشید و خورشید

تو پاشیدی به جانم رنگ عشق و اُمید

آه که سخت است دوست نداشتنِ تو

بعد از آن همه عشق؛ حالا کنار گذاشتنِ تو

واژه واژه، نفس به نفس اَم تویی

بی تو هیچم؛ همه کَس اَم تویی

اما  ..... ببین که غرقِ التماسم

من خوب عادت عشق را می شناسم 

هر شب می کِشم نقشِ تو را رویِ ابرها

ابر که نَه؛ اشکهای من شدند قد یک دریا

به آخر میرسد عُمرِ من و شعرِ من و جانِ من

تو را به خدا؛ رهایم نکُن با این درد بی انتها

موضوع: پوریا قلی پور،

ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :