تبلیغات
انجمن وکیل الشعرا - عاشقانه ای از محمدرضا سلامات
تاریخ: چهارشنبه 22 فروردین 1397 09:51 ب.ظ

به هر نگاهت مهربان،چشم دوختم بر آسمان

تا باز هم یادی کنم،ازعشق و از احساسمان

از آن همه دلدادگی،ازآن همه دوست داشتن

در قلب یکدیگر ازعشق،بذر محبت کاشتن


بهر نگاهت مهربان،چشم دوختم بر آسمان

تا باز هم یادی کنم،ازعشق و از احساسمان


از آن همه دلدادگی،ازآن همه دوست داشتن

در قلب یکدیگر ازعشق،بذر محبت کاشتن

 

ناگه دلت دور از منو،نزدیک یک بیگانه شد

بادوریت در خانه ام،دل باغمت هم خانه شد

 

در موج دریای غمت،ازگریه بی تاب شدم

شب های بعدازرفتنت،ازغصه بیخواب شدم

 

باتلخی دوری تو،این خانه هم ویرانه شد

آخر دل دلداده ام،از دوریت دیوانه شد

 

خورشیدغم بارفتنت،درآسمانم کرد طلوع

ازتو نماند هیچ یادگار،جز بغض و آهی در گلو

 

پیدا نکردم مرهمی،بر زخم قلب ساده ام

زخمی که عمقش میرسد،براین دل دلداده ام

 

عهدی ز عشق بستی ولی،کردی چرا با من جفا

دلبستگی برعشق تو،چیزی نبوده ست جزخطا

 

با این که من با عقل خویش،ازاین خطا آگاهم

بازم دلم حکم میکند،نیست جز غمت همراهم

 

ماندم میان عقل دل،زندانی و بیهوده زیست

جز حسرت و اندوه تو،چیزی در این ویرانه نیست

 

تنها دعایم با خدا،شادی روز افزون توست

 یک دل برایم مانده که،دیوانه ومجنون توست

 

پایان این شعر هم رسید،کز رفتنت آغاز شد

این شعر برای بلبلی شکسته دل آواز شد

 

شاعر: محمدرضا سلامات

ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :