تبلیغات
انجمن وکیل الشعرا - اشعار بانو دنیا غلامی : 1
تاریخ: سه شنبه 21 آذر 1396 01:49 ق.ظ
ورم کرده است

سکوتی میان حنجره ام ...



این روزهاخسته ام  خیلی خسته

آنقدرکه  دلم می خواهد

چشم بگذارم  بروم

درخودم گم شوم

وهیچکس پیدایم نکند...




درشعرهایم  پرتقال ها به توت فرنگی ها رسیدند...

برای خیلی اتفّاق ها دیر است

وهنوز پاهای تو

به تصمیم برگشتن نرسیدند...




به جایی ازقصّه رسیده ام که

کلاغ ها

روی شانه ی تنهایی ام

می نشینندو

بلندبلندمی خندند...



موضوع: دنیا غلامی،
کلمات کلیدی : دنیا غلامی ، اشعار دنیا غلامی ،
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :